نیا
نویسنده: یه لیلی!(مریم)(چهارشنبه 9/9/90 ساعت 10:9 عصر)
قول بده که خواهی آمد
اما هرگز نیا
اگر بیایی
همه چیز خراب میشود
دیگر نمیتوانم
اینگونه با اشتیاق
به دریا و جاده خیره شوم
من خو کرده ام به این انتظار
به این پرسه زدن ها
در اسکله و ایستگاه
اگر بیایی
من چشم به راه چه کسی بمانم؟
****************
نیامدنش را باور نمیکنم
غیر ممکن است
او نیامده باشد
حتما،حالا
زیرباران مانده است
و ناامید و خسته
در خیابان ها قدم میزند
من به باز بودن درها مشکوکم
کلمات کلیدی :
دنیا
نویسنده: یه لیلی!(مریم)(پنج شنبه 26/8/90 ساعت 8:29 عصر)
میخندم به باد
که اغلب بی موقع می وزد
میخندم به ابر
که اغلب بر دریا میبارد
به صاعقه نیز میخندم
که فقط میتواند
چوپان ها را خاکستر کند
و میخندم به...
تا شاد زندگی کنم
من میخندم
اما دنیا غم انگیز است
واقعا غم انگیز است

کلمات کلیدی :
تلخ تلخ
نویسنده: یه لیلی!(مریم)(چهارشنبه 18/8/90 ساعت 8:25 عصر)
سلامی به تلخی خداحافظ
با آنکه زندگی در دستانم است
گاهی فکر میکنم هیچ زندگی نیست در لا به لای انگشتانم
و چقدر بیهوده هوا را تلف میکنم...
****
ایکاش هنوز گفتن وشنیدن بعضی چیزها راحت بود
یه شعر ترکی میزارم معنیشم میزارم خیلی قشنگه:
گوز یاشلاریم شراب اولسا امیــدلریــم سراب اولسا
جوانیـغیـــم خــــراب اولسا گنه ده سنی سوجیــــم
معنی:اشک چشمام اگه شراب بشه امید هام اگه سراب بشه
جوونیم اگه خراب و تباه بشه بازم تو رو دوست خواهم داشت
کلمات کلیدی :
شانس
نویسنده: یه لیلی!(مریم)(دوشنبه 4/7/90 ساعت 5:57 عصر)
این دیوانگی است که:
هیچ عشقی را باور نکنیم برای اینکه به ما خیانت شده:
همه ی شانس هایمان را لگدمال کنیم برای اینکه در یکی از تلاشهایمان ناکام مانده ایم
همواره به یاد داشته باشید که دوستی و بخت و نیرو و عشق های دیگری وجود دارد
فقط باید قوی و پر استقامت باشیم و همه روزه در انتظار
روزی بهتر و روشن تر از روز های پیش باشیم
********
روزهایی هست که فکر کنم آیا واقعا دوستش دارم؟میتونم به خاطرش صبر کنم؟؟؟
نمیدونم...
شما چی؟دوسش دارین؟
میتونین تصور کنین که با یکی دیگه خوشبخت ترین؟
این روزا میره و میاد منم فقط منتظرم که تموم همه چیز و....یه نفس راحت...منم آدمم
کلمات کلیدی :
هر کس آینده ای داره مثل من مثل تو...نمیشه از حقیقت فرار کرد نمیشه سرنوشت رو نادیده گرفت
دوست داشتم از تمام لحظه هام خوشی هامو با یکی دیگه تقسیم کنم حتی غمها رو
اما پیدا نشد کسی که ظرفیت غم ها و شادی هامو تحمل کنه
آره شاید به خاطر همینه که تنهام و فکر میکنم به روزهایی که تکرارین و...هیچ روزی خاص نیست هیچ روزی
مال من نیست...انگار این روزا فقط کرایه شدم برای زندگی کردن که نه....برای گذر کردن
چی میشه خدا مگه چی از دنیا کم میشد اگه ما آدما حرف همو میفهمیدیم
نه ما از اول حرف همو نمیفهمیدیم وگرنه زبان همه ی ما یکی میشد
پس معلوم شد خدا
از اول شدیم اون عروسکی که حرف اون یکی رو نمیفهمه
حالا هی برو کلاس زبان که چی؟
ما آدما اخرش هم حرف همو نمیفهمیم....
به چی فکر میکنی؟
نه تحت تاثیر احساسم نیستم...
به این واقعیت رسیدم....
فکر کن یه لحظه...دیدی راست میگم...
دلتو خوش کردی به چی...
اونی که رفته....
دیگه....
شاید بازم قرصامو نخوردم...
شب بخیر.دنیای ایده ال...هه
کلمات کلیدی :
بغض مقدمه ای برای گریه است و گریه مقدمه ای برای خنده ای دگر که در پس آن باز ان بغض لعنتی...
@@@@@
چگونه میتوان دل نبست ولی صاحب دل بود؟پس دروغ میگوید آنکه میخواهد دل نبندی...
@@@@@
تنها زمانی نقاب من کنار خواهد رفت که برای تو مینویسم
@@@@@
از تمامی نقاب هایی که انسان بر چهره دارد فریب زشت ترین آنهاست و عشق گول زننده ترین
@@@@@
انسان تنها زمانی عبرت میگیرد که قیامت فرا برسد
@@@@@
از تمام حرف های نگفته آنهایی هم که گفته شدند بی ثمر ماند شرمنده ام برای همه ی حرف هایی که زدم اما کسی نشنید
@@@@@
تنهاچیزی که انسان را از این زمین خاکی جدا میکند و به آسمان میبرد،مرگ نه کمی انسانیت است
@@@@@
نه من میتوانم تو باشم نه تو میتوانی من باشم پس همان باش که هستی چرا که هرکس تنها در نقش خود خوب جلوه خواهد کرد
@@@@@
از تمام راه های خودکشی دردناک ترین آنها بی انگیزگی است
@@@@@
چگونه خود را اشرف مخلوقات میپنداریم حال آنکه از خالق بیخبریم...
@@@@@
نه من میتوانم حرفم را بزنم نه تو...باز این غرور لعنتی دست از سرمان بر نمیدارد...میترسم آخر حرف هایمان نگفته بماند
کلمات کلیدی :
mom
نویسنده: یه لیلی!(مریم)(دوشنبه 2/3/90 ساعت 7:36 عصر)
WHEN I CAME DRENCHED IN THE RAIN
وقتی خیس از باران به خانه رسیدم
BROTHER SAID : “ WHY DON’T YOU TAKE AN UMBRELLA WITH YOU?
برادرم گفت: چرا چتری با خود نبردی؟
SISTER SAID:”WHY DIDN’T YOU WAIT UNTILL IT STOPPED ”
خواهرم گفت: چرا تا بند آمدن باران صبر نکردی؟
DAD ANGRILIY SAID: “ONLY AFTER GETTING COLD YOU WILL RELISE
پدرم با عصبانیت گفت: تنها وقتی سرما خوردی متوجه خواهی شد
BUT MY MOM AS SHE WAS DRYING MY HAIR SAID
اما مادرم در حالی که موهای مرا خشک می کرد گفت
“STUPID RAIN”
باران احمق
THAT’S MOM!!!
این است معنی مادر
مادرم دوستت دارم
روزت مبارک
چشاتو ببند و یه لحظه فکر کن نباشه...
حرفاتو نشنوه...
برو همین الان بوسش کن....تا دیر نشده...تا پیشت هست...
برو بهش بگو دوسش داری...
برو بهش بگو روزت مبارک مامان گُلم
اگه یه روز نگاهتو نبینه...
اشکاتو پاک نکنه...
چجوری میشی...؟
کلمات کلیدی :
....
نویسنده: یه لیلی!(مریم)(چهارشنبه 21/2/90 ساعت 5:46 عصر)
در این صحبت که نمیگنجد حرفی
تو می آیی
و من پرواز را می آموزم
از نهایت چشمان زیبایت
اندیشه زیبایت
و از همه زیباتر عشقت
نسبت به لایقترین معشوق
و من
رها میشوم از این زمین خاکی
میروم تا اوج ... اوج
جایی که دمی با معشوقم خلوت کنم
تا بگویم درد خویش را
از این زمانه...
*برای بهترین دوستم*
کلمات کلیدی :
دنیای من!
نویسنده: یه لیلی!(مریم)(یکشنبه 4/2/90 ساعت 8:40 عصر)
به سر پوش زمین بنگر
هزاران نقطه سوسو میزند اما
اگر آن کهکشان از هم بپاشد بر زمین ریزد
تو باور کن که یک قطره از آن باران رحمت زا
به روی کلبه چوبین من هرگز نمیرقصد نمی غلتد
و اما
اگر یک تیر به زهر آلود
در شامی سیاه و تار
ناگه از کمان خود جدا گردد به سان مرغکی از کوچ برگشته
به سوی سینه ام آید
و حتی پیش از آنکه من بخود آیم
درون سینه ام نالد
که ای مرد جوان
آغوش قلبت روی من بگشا
که من از مردم خوشبخت میترسم
کلمات کلیدی :
بی عنوان
نویسنده: یه لیلی!(مریم)(یکشنبه 28/1/90 ساعت 4:44 عصر)
سلام به نازنینی که دیروز عاشقیمان را بیشتر از غرورش دوست داشت و امروز غرورش را بیش از من دوست دارد
گفتی برم میرم برای همیشه سرنوشت همینه هیچوقت راه نمیاد افسارت دست اونه هیچ چیزی قابل پیش بینی نیست سخته راه زندگی چه خوب میشه در بدو تولد میمردیم به خدا سختی های این دنیا بیشتر از راحتیاشه اگه نبودیم راحت میشدیم نه دوست داشتنی رو میدیدیم نه قلبی رو که شکسته هیچوقت مجبور نیستی تن به سرنوشت بدی ماجرای زندگی من و حتی تو خیلی پیچیدست نه من میفهمش نه تو گذشت تنها راهه و البته اجباری ترین مجبوری بگذری گذشت کنی از همه چیز و اما دنیا ازت نمیگذره هرچقدر سکوت کنی باید امتحان پس بدی حتی روح آدما هم دوست دارن ما گذشت داشته باشیم اما به چه بهایی؟به بهای از دست دادن چیزایی که دوسشون داریم...مثل ماه و خورشید هرگز دیگه همدیگرو نمیبینیم شاید یه روزی تو آینده ببینم با یکی دیگه شاید یه خورشید دیگه دنیا همینه محل بدست آوردن و از دست دادن.... سرمایی که تو وبلاگ من هست از حقیقته زندگی منه از خودمه من سردمه همه جا سرده حتی دیگه قلبم هم سرد شده از این دنیا مرگ یه موهبته برای من اما میترسم از اینکه بیشتر سرد شم حتی از مرگ هم میترسم از سرماش یه جای تنگ که فقط آخر هفته ها ملاقات داری...اونقدر گناه داریم که از مرگ هم میترسیم وگرنه خدا گرمتر از اونیه که ما درک کنیم
....خدایا آغوشتو باز کن از این دنیا خسته شدم....
کلمات کلیدی :
لیست کل یادداشت های این وبلاگ